أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
944
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
( 27 ) . الشعرى . ( 28 ) . در پى آن دو واژهء مبهم : نبات الععا و العكوس . ( 29 ) * * . در حاشيهء نسخهء الف به خط ناخوانا نوشته شده و در نسخههاى ب و پ حذف شده است . 1016 . مصل 1 اين آب اقط 2 است كه از پختن و فشردن آن [ جدا مىشود ] . ( 1 ) . نام عربى آب ماست ، لسان العرب ، XI ، 624 ؛ Lane ، 1933 - 1934 ( در عبيث ) . ابن سينا ، 447 : كشك . به ترتيب الفبايى ، اين عنوان بايد پس از عنوان « مصطكى » قرار گيرد ، آنگونه كه در نسخهء فارسى قرار گرفته ، لكن در حاشيه نسخهء الف ، ورق 122 الف نوشته شده و در نسخههاى ب و پ حذف شده است . ( 2 ) . الاقط - لور ، كشك . 1017 . منشم 1 الخشكى مىگويد كه اين [ واژه ] با « فتحه » [ حرف ] « شين » ، نيز با « كسره » آن [ تلفظ مىشود ] و به معناى « دانهاى » است كه از يمن مىآورند . آن در تركيب مواد معطر مردم يمن و حجاز وارد مىشود . مردم مكه و مدينه آن را مىشناسند اما مردم عراق نمىشناسند . ارجانى : دانه [ منشم ] اندازه و رنگ فلفل سياه را دارد جز اينكه به آسانى مىشكند و مغزش سفيدتر از [ فلفل ] و معطر است . ابن ماسه 2 و رازى : دانه [ منشم ] به سقزدانه مىماند ، زردفام و خوشبوست . ابن زكريا : آن به اين نام در شام معروف است . ( 1 ) . Carpobalsamum يعنى ميوه يا دانه Commiphora opobalsamum Engl . ؛ عيسى ، 7 55 ؛ لسان العرب ، XII ، 577 . ابن سينا ، 271 : حب الميسم و بدون تعريف بهجا گذاشته شده است ؛ I , Dozy ، 241 : حب الميسم و حب الميشم - Stein ; Amyris opobalsamum ، 538 : حب المبشم . ( 2 ) . نسخهء فارسى : ابن ماسويه . 1018 . منج 1 [ منج ] نام عربى است ، اين به فارسى منك 2 و به سندى ففى 3 است . آن در تركيب معجونهاى بزرگ وارد مىشود و بنج 4 نيست بلكه تخمهايى سرخ شبيه قرقيش يعنى